دل نوشته
بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد كوچك كه بوديم چه دلهاي بزرگي داشتيم ...
اكنون كه بزرگيم چه دلتنگيم ... كاش همان كودكي بوديم كه حرفهايش را .. .مي توان از نگاهش خواند ... اما اكنون اگر فرياد هم بزنيم كسي نمي فهمد ... و دل خوش كرده ايم كه سكوت كرده ايم اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم بر لب کلبه ي محصور وجود، من در اين خلوت خاموش سکوت، اگر از ياد تو يادي نکنم، مي شکنم اگر از هجر تو آهي نکشم، تک و تنها، مي شکنم به خدا مي شکنم او نمازش را شکست و گفت: مگر نديدی که من در حال نمازم، باعث شدی نمازم بشکند. مجنون گفت: من که عاشق ليليام متوجه تو نشدم تو که عاشق خداي ليلی هستی چطور متوجه من شدی!
مرا سر در گريبان كرده امشب. غم و فرياد من از اين و آن نيست، دلم ياد رفيقان كرده امشب
عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق وگریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند وقتی دیرگاهیست که تنها شده ام قصه ی غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام .... شایدآن روزكه سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی بایدكرد خبری ازدل پر دردگل یاس نداشت، باید این گونه نوشت هرگلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچك و یاس زندگی اجبار است. وقتي عاشق می شيم تلاش مي کنيم چارديواري آدما رو بشکنيم بريم تو . يادمون ميره چيزي که عاشقش شديم همون چهارتا ديواربوده، نه آدم توش نمي بينمت عاشق خودت هستم
هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتراست . براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم ، انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد ، اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم
اگر دنياي ما دنياي سنگ است
![]()
![]()
عابدی در حال نماز بود، مجنون از کنارش گذشت و ![]()
![]()
نگاهم ياد باران كرده امشب،
خیلی سخته وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی.
![]()
![]()







![]()
گاه مي انديشم خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد 
آن زمان كه خبر مرگ مرا مي شنوي 
روي خندان تو را 
كاشكي مي ديدم
شانه بالا زدنت را بي قيد
و تكان دادن دستت كه مهم نيست زياد 
و تكان دادن سر
كه عجيب عاقبت مرد 
افسوس
كاشكي مي ديدم
![]()
نابينا گفت: دوستت دارم .
ماه گفت: تو که منو نمي بيني چطوري دوستم داري .
نابينا گفت: اگه مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم اما الان که![]()
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |











